محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

60

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

بربرى شرقى و جنوب شرقى اندلس چون مورون و اركش و رنده بود . همچنين جزيرة الخضراء را از دست امير آن قاسم بن حمود در سال 446 ه به درآورد . سپس در سال 459 ه / 1067 م بر قرمونه و اعمال آن استيلا يافت . بدين‌گونه همهء امارات بربرى كه در جنوب شرقى و شرق اشبيليه و همجوار با آن بودند از ميان رفتند و از جهت دفاعى در اين ناحيه اشبيليه در امان ماند . تنها در جهت جنوبى اندلس غير از مملكت باديس در غرناطه و قرطبه ، چند امارت بربرنشين ديگر وجود داشت . المعتضد در همان اوان تصميم گرفت كه مالقه را از باديس بازستاند . پس سپاهيان خود را تحت فرماندهى دو پسرش جابر و المعتمد بدان‌سو روانه نمود . مالقه نزديك بود در همان حمله به دست مهاجمان افتد ؛ ولى باديس همت كرد و جنگ را پاى داشت تا اوضاع دگرگون شد و سپاه اشبيليه سخت به هزيمت رفت و نقشهء تسخير غرناطه و مالقه به هم خورد . اين واقعه در سال 458 ه اتفاق افتاد . « 2 » المعتمد بن عباد نيز همان سياست پدر و جد خود را در تعقيب بربرها و پايان دادن به نفوذ آنان پيروى مىكرد . همواره از اين بيم داشت كه مملكت غرناطه پايگاه قبايل و قواى بربر گردد ؛ زيرا اين بربرها درپى بخت و روزى خويش پىدرپى از آن‌سوى دريا به اندلس كوچ مىكردند . اين از جنبهء عوامل مادى بود ؛ اما از جنبهء عوامل معنوى مىتوانيم به اين نكته اشارت كنيم كه از آغاز فتح ميان عنصر عرب و بربر در اندلس خصومت و منازعه بود و ما در جلد نخست اين كتاب بيان داشتيم و اكنون بر آن مىافزاييم كه بنى عباد به يكى از شريفترين قبايل عرب يعنى لخم انتساب داشتند و خود اهل علم و ادب بودند و از ادبيات و فنون حمايت مىكردند . دربارشان مجمع اقطاب شعر و ادب آن زمان بود و در سايهء آنان اشبيليه مركز تمدن درخشان و فرهنگ رفيع اندلس شده بود . قبايل بربر در تعاليم اسلام راسخ نبودند و از عربيت و فرهنگ آن به دور بودند و بيشتر ترجيح مىدادند كه عجميت و بداوت خود را حفظ كنند . قصرهايشان از جو فكرى و ادبى بىبهره بود و حال آنكه دربارهاى حكام عرب چنين نبود . اين تباين ، بخصوص ميان دربار بربرى غرناطه و دربار عربى اشبيليه آشكارا به چشم مىخورد .

--> ( 2 ) . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 274 و 275 .